1 . حین
[قید]

meantime

/ˈmiːntaɪm/
غیرقابل مقایسه
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 حین فاصله، مدت

معادل ها در دیکشنری فارسی: هیر و ویر
  • 1.Ted began setting the table. In the meantime, I began preparing the food.
    1. "تد" شروع به چیدن میز کرد. در این حین، من شروع به آماده کردن غذا کردم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان