1 . پول 2 . حقوق
[اسم]

money

/ˈmʌn.i/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 پول

معادل ها در دیکشنری فارسی: پول وجه مایه
مترادف و متضاد cash currency dough
to borrow/save/spend/have money
پول قرض گرفتن/پس‌انداز کردن/خرج کردن/داشتن
  • 1. How much money do you have?
    1. چقدر پول داری؟
  • 2. I don't have much money on me.
    2. من پول زیادی همراهم ندارم.
  • 3. I spent a lot of money.
    3. من خیلی پول خرج کردم.
to cost money
پول خواست/هزینه داشتن
  • Roger wanted to buy it but it cost too much money.
    "راجر" می‌خواست آن را بخرد اما آن خیلی پول می‌خواست.
to make/earn money
پول درآوردن/به‌دست آوردن
  • 1. She earns a little money by babysitting.
    1. او پول اندکی از طریق نگه‌داری بچه به دست می‌آورد.
  • 2. The company isn't making any money this year.
    2. شرکت امسال هیچ پولی در نمی‌آورد.
توضیحاتی در رابطه با money
معادل اسم money در فارسی "پول" است. به واحدی برای مبادله در قالب سکه و کاغذ گفته می‌شود و اکثر مبادلات امروزه از طریق تبادل پول انجام می‌شود. مثال:
".I spent a lot of money" (من خیلی پول خرج کردم.)

2 حقوق دستمزد (Money)

informal
مترادف و متضاد pay salary
  • 1.The money is much better in my new job.
    1. حقوق شغل جدیدم خیلی بهتر است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان