1 . چاقی
[اسم]

obesity

/oʊˈbisəti/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 چاقی چاقی مفرط

معادل ها در دیکشنری فارسی: چاقی
formal specialized
مترادف و متضاد corpulence fatness anorexia emaciation
  • 1.At the medical convention the topic discussed was the prevention of childhood obesity.
    1. موضوع گردهمایی پزشکی، جلوگیری چاقی مفرط در دوران کودکی بود.
  • 2.Obesity is considered a serious disease.
    2. چاقی مفرط، بیماری جدی قلمداد می شود.
  • 3.The salesman tactfully referred to Jack's obesity as "stoutness".
    3. فروشنده با زیرکی چاقی "جک" را تنومندی تلقی کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان