[فعل]

gefallen

/ɡəˈfalən/
فعل بی قاعده فعل ناگذر
[گذشته: gefiel] [گذشته: gefiel] [گذشته کامل: gefallen] [فعل کمکی: haben ]

1 پسندیدن خوش آمدن، دوست داشتن

مترادف و متضاد ankommen bei ansprechen behagen missfallen
jemandem etwas (Akk.) gefallen
کسی چیزی را پسندیدن [مورد پسند کسی بودن]
  • Das gefällt mir.
    از این خوشم می‌آید. [این را می‌پسندم.]
jemandem etwas (Akk.) gut/nicht/gar nicht gefallen
کسی چیزی را پسندیدن/نپسندیدن/اصلا نپسندیدن
  • 1. Der Film hat mir gut gefallen.
    1. از این فیلم خوشم می‌آید. [این فیلم را می‌پسندم.]
  • 2. Er gefällt mir gar nicht.
    2. او اصلا مورد پسند من نیست.
توضیحاتی در رابطه با این فعل
فعل "gefallen" در معنای (پسندیدن) کاربرد زیادی در زبان آلمانی دارد. باید توجه داشت که این فعل به همراه مفعول غیر مستقیم ظاهر می‌شود.
همانطور که در مثال‌های بالا می‌بینید ضمیر "Ich" بعد از این فعل در حالت مفعولی غیر مستقیم (Dativ) و به صورت "mir" آمده‌است.

2 پذیرفتن تن در دادن، تسلیم شدن (sich gefallen)

مترادف و متضاد hinnehmen
sich (Dat.) etwas (Akk.) gefallen lassen
به چیزی تن در دادن [پذیرفتن]
  • Warum lässt du dir seine Gemeinheiten gefallen?
    چرا تو تسلیم رذالت‌های او می‌شوی؟
sich in etwas (Dat.) gefallen
چیزی را پذیرفتن
  • sich in der Rolle des Märtyrers gefallen
    نقش یک شهید را پذیرفتن
[اسم]

der Gefallen

/ɡəˈfalən/
قابل شمارش مذکر
[جمع: Gefallen] [ملکی: Gefallens]

3 لطف محبت

مترادف و متضاد Entgegenkommen Gefälligkeit
jemandem (einen großen/kleinen/...) Gefallen tun
در حق کسی لطف (بزرگی/کوچکی/...) انجام دادن
  • Kannst du mir einen Gefallen tun und mir Toast aus dem Laden mitbringen?
    آیا تو می‌توانی برایم یک لطف بکنی و با خودت از مغازه برایم نان تست بیاوری؟
jemanden um einen Gefallen bitten
از کسی درخواست لطفی کردن
  • Ich will Sie um einen Gefallen bitten.
    می‌خواهم از شما درخواست لطفی بکنم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان