[اسم]

account

/əˈkɑʊnt/
قابل شمارش

1 گزارش شرح

مترادف و متضاد description report
account of something
گزارش [شرح] چیزی
  • 1. a detailed account of his childhood
    1. شرح دقیقی [مفصلی] از کودکی‌اش
  • 2. His account of the incident varied from that of the other witnesses.
    2. گزارش او از حادثه با بقیه شاهدها متفاوت بود.
to give/provide an account
گزارش دادن
  • Marshall gave the police his account of how the fight started.
    "مارشال" گزارش خود از چگونگی شروع دعوا را به پلیس داد.
to write an account
گزارش نوشتن
  • He later wrote an account of his experiences during the war.
    او بعدا گزارشی از تجاربش در طول جنگ نوشت.
a full/detailed account
گزارش کامل/دقیق
  • She gave me a detailed account of what happened at the meeting.
    او گزارش دقیقی از آنچه در جلسه اتفاق افتاد به من داد.

2 حساب

مترادف و متضاد bank account current account
joint account
حساب مشترک
  • My husband and I have a joint account.
    من و شوهرم حساب مشترک داریم.
to open an account
حساب باز کردن
  • I've opened an account at another bank.
    من در بانک دیگری حساب باز کردم.
to have an account at/with a bank
در بانکی حساب داشتن
to deposit money in an account
پول به حساب واریز کردن
  • I deposited the money in my account this morning.
    من امروز صبح پول را به حسابم واریز کردم.
bank/saving account
حساب بانکی/پس‌انداز
  • I don't have a bank account.
    من حساب بانکی ندارم.

3 حساب کاربری (اینترنت)

an email account
حساب کاربری ایمیل
[فعل]

to account

/əˈkɑʊnt/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: accounted] [گذشته: accounted] [گذشته کامل: accounted]

4 توجیه کردن پاسخگوی (چیزی) بودن، توضیح دادن

to account for something
چیزی را توجیه کردن
  • How can you account for the missing pieces?
    چطور می‌توانی قطعات گمشده را توجیه کنی؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان