[فعل]

to approve

/əˈpruːv/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: approved] [گذشته: approved] [گذشته کامل: approved]

1 موافقت کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پسند کردن پسندیدن تصویب کردن
مترادف و متضاد accept agree consent support condemn disapprove refuse
to approve something
با چیزی موافقت کردن
  • The court approved the sale of the property.
    دادگاه با فروش ملک موافقت کرد.

2 موافق بودن تأیید کردن

مترادف و متضاد endorse support
to approve of somebody/something
کسی/چیزی را تأیید کردن
  • 1. My parents don't approve of my friends.
    1. والدینم، دوستان مرا تأیید نمی‌کنند [والدینم، دوستان مرا پسند نمی‌کنند].
  • 2. She doesn't approve of smoking.
    2. او سیگار کشیدن را تأیید نمی‌کند [او موافق سیگار کشیدن نیست].
to approve of somebody doing something
انجام کاری توسط کسی را تأیید کردن
  • She doesn't approve of me leaving school this year.
    او این که من امسال ترک تحصیل کنم را تأیید نمی‌کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان