[اسم]

approval

/əˈpruː.v.əl/
غیرقابل شمارش

1 رضایت

  • 1.Does the wine meet with your approval?
    1. آیا آن شراب رضایت شما را جلب می‌کند؟
  • 2.Sam always tried hard to win his father's approval.
    2. "سم" همیشه سخت تلاش می‌کرد تا رضایت پدرش را به‌دست آورد.

2 موافقت رسمی تایید، اجازه

معادل ها در دیکشنری فارسی: استصواب تصویب قبول استقبال
مترادف و متضاد official permission
  • 1.We finally got approval for our building plans.
    1. ما بالاخره برای طرح‌های ساختمانی‌مان موافقت رسمی گرفتیم.
  • 2.We need official approval for the project to move ahead.
    2. ما برای ادامه پروژه به تایید رسمی نیاز داریم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان