[اسم]

assessment

/əˈses.mənt/
قابل شمارش

1 ارزیابی ارزشیابی

معادل ها در دیکشنری فارسی: ارزش‌گذاری ارزیابی تقویم نقادی
مترادف و متضاد evaluation
  • 1.That's a fair assessment of the situation.
    1. آن ارزیابی عادلانه‌ای از این وضعیت است.
written exams and other forms of assessment
امتحانات کتبی و سایر نوع‌های ارزشیابی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان