[اسم]

bank

/bæŋk/
قابل شمارش

1 بانک

مترادف و متضاد financial institution
in the bank
در بانک
  • We have very little money in the bank.
    ما پول بسیار کمی در بانک داریم.
bank loan
وام از بانک [وام بانکی]
  • I had to take out a bank loan to start my own business.
    من مجبور شدم از بانک وام بگیرم تا کارم را شروع کنم.
to go to the bank
به بانک رفتن
  • I need to go to the bank at lunchtime.
    من باید در وقت ناهار به بانک بروم.
to borrow from a bank
وام گرفتن از بانک
  • You may be able to borrow some money from the bank.
    شما ممکن است بتوانید مبلغی پول از بانک وام بگیرید.
a bank lends something
بانک چیزی وام می‌دهد
  • The bank lent me £10,000 to help me start the business.
    بانک به من 10000 پوند وام داد تا کمک کند کسب و کارم را شروع کنم.
a bank account/card
حساب/کارت بانکی
  • You can withdraw money using your bank card.
    شما می‌توانید با استفاده از کارت بانکی خود، پول برداشت کنید.
a bank manager/clerk
مدیر/متصدی بانک
  • 1. Could I make an appointment with the bank manager, please?
    1. می‌توانم لطفا قرار ملاقاتی با مدیر بانک داشته باشم؟
  • 2. He began his career as a bank clerk.
    2. او شغلش را به عنوان متصدی بانک آغاز کرد.
  • 3. How much do you have in your bank account at the moment?
    3. در حال حاضر چقدر در حساب بانکی‌ات پول داری؟
کاربرد واژه bank به معنای بانک
واژه bank به معنای بانک به محلی اطلاق می‌شود که در آن انواع خدمات مالی و پولی از جمله باز کردن حساب، برداشت پول و پرداخت وام و ... انجام می‌شود.

2 کناره (رود) حاشیه

  • 1. The river burst its banks after heavy rain.
    1 . حاشیه رودخانه بعد از باران سنگین سرریز شد.
river/lake ... bank
کناره رودخانه/دریاچه و...
  • These flowers generally grow on river banks and near streams.
    این گل‌ها معمولا در کناره رودها و نزدیک نهرها می‌رویند.
کاربرد واژه bank به معنای کناره
واژه bank به معنای کناره به حاشیه و زمین اطراف رود، رودخانه، دریاچه، آبراه و ... گفته می‌شود. مثلا:
"a house on the bank of the river" (خانه ای در حاشیه رودخانه)

3 توده حجم

bank of clouds/mist...
توده‌ای از ابر/مه و...
  • The sun disappeared behind a bank of clouds.
    خورشید پشت توده‌ای از ابر پنهان شد.

4 شیب (عرضی) مصنوعی (کنار جاده)

[فعل]

to bank

/bæŋk/
فعل گذرا
[گذشته: banked] [گذشته: banked] [گذشته کامل: banked]

5 (پول) خواباندن (پول) در بانک گذاشتن

to bank a cheque/the money
چک/پول را در بانک گذاشتن [خواباندن]
  • 1. I banked the cheque.
    1. من آن چک را (در بانک) خواباندم.
  • 2. I'm going to bank the money.
    2. من این پول را در بانک خواهم گذاشت.

6 در بانک (به‌خصوصی) حساب داشتن معامله (بانکی) انجام دادن

to bank with/at…
در بانک به‌خصوصی حساب بانکی داشتن
  • 1. He banked with Barclays.
    1. او در (بانک) "بارکلیز" حساب داشت.
  • 2. The family had banked with Coutts for generations.
    2. خانواده تا نسل‌ها با بانک "کاتس" حساب داشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان