bank


/bæŋk/
/bæŋk/

اسم
1
bank [اسم]
1
بانک

مترادف:   financial institution
  • من باید در وقت ناهار به بانک بروم.
  • بانک به من 10000 پوند وام داد تا کمک کند کسب و کارم را شروع کنم.
  • شما می‌توانید با استفاده از کارت بانکی خود پول برداشت کنید.

اسم
2
bank [قابل شمارش] [اسم]
2
کناره (رود) حاشیه

مترادف:   cliff edge lakeshore lakeside
  • These flowers generally grow on river banks and near streams .
    این گل‌ها معمولا در کناره رودها و نزدیک نهرها می‌رویند.

اسم
3
bank [قابل شمارش] [اسم]
3
توده حجم

  • خورشید پشت توده‌ای از ابر پنهان شد.

اسم
4
bank [قابل شمارش] [اسم]
4
شیب (عرضی) مصنوعی (کنار جاده)

فعل
1
to bank [فعل]
1
(پول) خواباندن (پول) در بانک گذاشتن

گذشته: banked   گذشته کامل: banked  
  • 1. I banked the cheque.
    1. من آن چک را (در بانک) خواباندم.
  • 2. I'm going to bank the money.
    2. من این پول را در بانک خواهم گذاشت.

فعل
2
to bank [فعل گذرا]
2
معامله (بانکی) انجام دادن در بانک (بخصوصی) حساب داشتن

گذشته: banked   گذشته کامل: banked  
  • He banked with Barclays .
    او با (بانک) "بارکلیز" معامله انجام می‌دهد [او در بانک بارکلیز حساب دارد].
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان