[فعل]

to botch

/bˈɑːtʃ/
فعل گذرا و ناگذر

1 سنبل کردن سر هم کردن، ناشیانه کاری کردن، گند زدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: سنبل کردن
[اسم]

botch

/bˈɑːtʃ/
قابل شمارش

2 سرهم‌بندی

معادل ها در دیکشنری فارسی: سرهم‌بندی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان