[اسم]

compass

/ˈkʌmpəs/
قابل شمارش

1 قطب‌نما

معادل ها در دیکشنری فارسی: قطب‌نما
  • 1.You need a map and a compass.
    1. شما به یک نقشه و قطب‌نما نیاز دارید.
compass directions
جهات قطب‌نما

2 پرگار (ریاضی)

معادل ها در دیکشنری فارسی: پرگار
  • 1.Use a compass to draw a circle with a radius of two inches.
    1. از پرگار برای ترسیم یک دایره با شعاع دو اینچ استفاده کن.

3 دامنه محدوده، گستره، حیطه

مترادف و متضاد range scope
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان