[اسم]

compassion

/kəmˈpæʃn/
غیرقابل شمارش

1 احساسات عواطف، دلسوزی

مترادف و متضاد feeling kindness
  • 1.She was known as a hard woman with no compassion.
    1. او به عنوان زنی سرسخت و بدون احساسات شناخته می شد.
  • 2.to show compassion
    2. احساسات بروز دادن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان