[قید]

consequently

/ˈkɑn.sə.kwənt.li/
غیرقابل مقایسه

1 در نتیجه بنابراین

معادل ها در دیکشنری فارسی: نتیجتا
مترادف و متضاد as a result therefore
  • 1.Consequently, they had to leave the country.
    1. در نتیجه، آنها باید کشور را ترک می‌کردند.
  • 2.She is always bad-tempered, and consequently doesn't have many friends.
    2. او همیشه بداخلاق است و در نتیجه دوستان زیادی ندارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان