[اسم]

consensus

/kənˈsɛnsəs/
قابل شمارش

1 توافق اتفاق نظر، موافقت

معادل ها در دیکشنری فارسی: اجماع توافق وفاق
مترادف و متضاد agreement concord
  • 1.The jury was able to reach a consensus.
    1. هیات منصفه قادر به رسیدن به اتفاق نظر بود.
  • 2.there was consensus among most delegates.
    2. بین بیشتر نمایندگان توافق وجود داشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان