[صفت]

correct

/kəˈrekt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more correct] [حالت عالی: most correct]

1 صحیح درست

معادل ها در دیکشنری فارسی: درست صایب صحیح
مترادف و متضاد accurate exact right true incorrect wrong
  • 1."Your name is Angela Black?" "That is correct."
    1. «اسم شما "آنجلا بلک" است؟» «درست است.»
  • 2.Check that you have the correct information.
    2. چک کن که اطلاعات درستی داشته باشی.
[فعل]

to correct

/kəˈrekt/
فعل گذرا
[گذشته: corrected] [گذشته: corrected] [گذشته کامل: corrected]

2 تصحیح کردن اصلاح کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اصلاح کردن تصحیح کردن درست کردن
مترادف و متضاد amend rectify
to correct something
چیزی را تصحیح کردن
  • 1. Our teacher normally corrects our pronunciation.
    1. معلم ما معمولا طرز تلفظ ما را تصحیح می‌کند.
  • 2. Please correct any mistakes you find.
    2. لطفا هر غلطی که پیدا می‌کنی را اصلاح کن.
to correct somebody
حرف کسی را تصحیح کردن
  • Correct me if I'm wrong, but isn't this last year's brochure?
    اگر اشتباه می‌کنم حرفم را تصحیح کن، اما آیا این بروشور سال گذشته نیست؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان