[اسم]

custody

/ˈkʌstədi/
غیرقابل شمارش

1 بازداشت

  • 1.After the riot, 32 people were taken into police custody.
    1. پس از شورش، 32 نفر به بازداشت پلیس درآمدند.

2 حضانت سرپرستی

  • 1.The divorce court awarded custody to the child's mother.
    1. دادگاه طلاق، حضانت را به مادر فرزند داد.
  • 2.Who will have custody of the children?
    2. چه کسی حضانت فرزندان را به عهده خواهد داشت؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان