[صفت]

customary

/ˈkʌstəˌmɛri/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more customary] [حالت عالی: most customary]

1 مرسوم معمول

معادل ها در دیکشنری فارسی: معمول مرسوم متعارف
مترادف و متضاد familiar habitual typical usual exceptional rare unusual
  • 1.It is customary for the chairman to make the opening speech.
    1. برای رئیس مرسوم است که سخنرانی افتتاحیه را انجام دهد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان