[اسم]

depth

/depθ/
غیرقابل شمارش

1 عمق ژرفا

معادل ها در دیکشنری فارسی: ژرفا عمق عمقی گودی
مترادف و متضاد deepness drop shallowness
  • 1.The hole was 6 feet in depth.
    1. آن چاله 6 پا عمق داشت.
the depth of a lake
عمق یک دریاچه

2 ژرفا سطح عمیق

  • 1.Jo has hidden depths.
    1. "جو" سطوح عمیق پنهانی دارد.
  • 2.Terry has no depth, he's a very superficial person.
    2. "تری" هیچ ژرفایی ندارد، او فردی بسیار سطحی‌نگر است.

3 شدت عمق (مجازی)

the depth of his feelings for her
شدت احساساتش به او
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان