dog


/dɔːɡ/
/dɒɡ/

اسم
1
dog [اسم]
1
سگ

مترادف:   canine hound
  • We have one dog and two cats .
    ما یک سگ و دو گربه داریم.
  • او عاشق بردن سگ‌هایش به ساحل برای قدم زدن است.
  • سگ آنها پای یک دختر کوچک را گاز گرفته بود.
  • 1. The dog barks every time someone comes to the door.
    1. هر بار کسی دم در می‌آید، آن سگ واق‌واق می‌کند.
  • 2. We could hear dogs barking in the distance.
    2. می‌توانستیم (صدای) سگ‌ها را که در دوردست واق‌واق می‌کردند، بشنویم.
  • یک قوطی غذای سگ

اسم
2
dog [قابل شمارش] [اسم]
2
آدم مرد

Informal

اسم
3
dog [قابل شمارش] [اسم]
3
زن زشت

Disapproving Informal

اسم
4
dog [قابل شمارش] [اسم]
4
ناکامی (فیلم و ...) ناموفق، بیخود

Informal
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان