[صفت]

doomed

/duːmd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more doomed] [حالت عالی: most doomed]

1 محکوم به فنا

معادل ها در دیکشنری فارسی: بدعاقبت
  • 1.The plan was doomed to failure.
    1. نقشه محکوم به شکست بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان