[اسم]

dovetail

/ˈdʌvteɪl/
قابل شمارش

1 اتصال دم‌چلچله‌ای

[فعل]

to dovetail

/ˈdʌvteɪl/
فعل ناگذر
[گذشته: dovetailed] [گذشته: dovetailed] [گذشته کامل: dovetailed]

2 هماهنگ بودن جفت‌وجور بودن

  • 1. My plans dovetail nicely with Joyce’s.
    1 . برنامه‌های من کاملاً [به‌خوبی] با برنامه‌های "جویس" هماهنگ است.

3 هماهنگ کردن

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان