down


/dɑʊn/
/daʊn/

قید
1
down [قید]
1
پایین به پایین

مترادف:   downwards towards a lower position
متضاد:   up
  • به پایین نگاه نکن! سرت گیج خواهد رفت.
  • خم شدم به پایین تا زیر تخت را نگاه کنم.
  • آیا این آسانسور پایین می‌رود؟
  • لطفا بنشینید.

قید
2
down [قید]
2
کم پایین

  • قیمت‌ها اخیرا کاهش یافته است.
  • ما همین الانش هم دو گل کم داریم [دو گل عقب هستیم]
  • لطفا (صدای) موسیقی را کم کنید!
  • در پایان روز ما 20 پوند کم داشتیم.

قید
3
down [قید]
3
جنوب به جنوب

  • آنها با هواپیما به تگزاس رفتند.

قید
4
down [قید]
4
به صورت ثبت شده

مترادف:   written
  • آیا آن را به صورت ثبت شده روی کاغذ دارید یا فقط یک قرارداد کلامی بود؟
  • آیا اسم من را برای سفر نوشته‌اید؟

حرف اضافه
1
down [حرف اضافه]
1
پایین

  • 1. Tears ran down her face.
    1. اشک از چهره او فرو ریخت [به پایین جاری شد].
  • 2. سنگ به سمت پایین تپه قل خورد.

حرف اضافه
2
down [حرف اضافه]
2
انتها امتداد

مترادف:   across along

صفت
1
down [صفت]
1
غمگین پکر، افسرده

تفضیلی: downer عالی: downest 
Informal

صفت
2
down [صفت]
2
از کار افتاده (رایانه و اینترنت)

صفت
3
down [صفت] [غیر قابل مقایسه]
3
کاهش یافته نزول کرده

تفضیلی: more down عالی: most down 
  • 1. Prices are down.
    1. قیمت‌ها کاهش یافته‌اند.
  • 2. بازار سهام نزول کرده است.

فعل
1
to down [فعل]
1
سریع نوشیدن سریع خوردن

گذشته: downed   گذشته کامل: downed  
  • او سریع یک لیوان آبجو نوشید و یکی دیگر سفارش داد.

اسم
1
down [اسم]
1
موی لخت

اسم
2
down [غیرقابل شمارش] [اسم]
2
پر صاف و نرم (پرندگان)

  • 1. duck down
    1. پر صاف و نرم اردک

اسم
3
down [غیرقابل شمارش] [اسم]
3
(یکی از چهار) فرصت جلو بردن توپ (به فاصله 10 یارد)

دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان