[اسم]

driving

/ˈdraɪvɪŋ/
غیرقابل شمارش

1 رانندگی

معادل ها در دیکشنری فارسی: رانندگی
  • 1.Dangerous driving
    1. رانندگی خطرناک
  • 2.She failed her driving test.
    2. او امتحان رانندگی اش را رد شد [قبول نشد].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان