[صفت]

enigmatic

/ˌɛnɪgˈmætɪk/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more enigmatic] [حالت عالی: most enigmatic]

1 مرموز مبهم، پیچیده و گیج کننده

معادل ها در دیکشنری فارسی: اَسرارآمیز
مترادف و متضاد baffling mysterious perplexing
  • 1.he took the money with an enigmatic smile.
    1. او پول را با لبخندی مبهم گرفت.
  • 2.That man wearing the dark suit and dark glasses is so enigmatic that no one even knows his name.
    2. آن مردی که کت و شلوار سیاه پوشیده و عینک سیاه زده است بقدری مرموز است که هیچکس حتی اسمش را نمی داند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان