[صفت]

enormous

/ɪˈnɔrməs/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more enormous] [حالت عالی: most enormous]

1 عظیم خیلی بزرگ، بسیار زیاد

مترادف و متضاد huge immense small tiny
  • 1.The enormous crab moved across the ocean floor in search of food.
    1. خرچنگ عظیم‌الجثه در جستجوی غذا کف اقیانوس را در‌نوردید.
  • 2.The gallant knight drew his sword and killed the enormous dragon.
    2. شوالیه دلیر شمشیرش را کشید و اژدهای عظیم‌الجثه را کشت.
an enormous amount of money/time...
مقدار بسیار زیادی پول/زمان و...
  • The whole system requires enormous amounts of energy.
    کل سیستم به مقادیر بسیار زیادی انرژی نیاز دارد.
to make an enormous effort
تلاش بسیار زیاد
  • The team made an enormous effort.
    تیم تلاش بسیار زیادی کرد.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان