[ضمیر]

enough

/ɪˈnʌf/

1 (به اندازه) کافی

معادل ها در دیکشنری فارسی: بس بسنده کافی
مترادف و متضاد abundant adequate plenty sufficient insufficient
  • 1.Have you had enough to eat?
    1. آیا غذای کافی برای خوردن دارید؟
  • 2.I know enough about art to realize that this painting is special.
    2. من به اندازه کافی از هنر می‌دانم که بفهمم این نقاشی ویژه است.
  • 3.Is there enough cake for everyone?
    3. آیا به اندازه کافی کیک برای همه هست؟
[قید]

enough

/ɪˈnʌf/
غیرقابل مقایسه

2 (به اندازه) کافی

معادل ها در دیکشنری فارسی: به قدر کافی
مترادف و متضاد adequately reasonably sufficiently insufficiently
  • 1.Are you old enough to vote?
    1. آیا سن کافی برای رای دادن داری؟
  • 2.You're not driving fast enough.
    2. تو به اندازه کافی سریع رانندگی نمی‌کنی.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان