[صفت]

erect

/ɪˈrekt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more erect] [حالت عالی: most erect]

1 ایستاده راست، افراشته

معادل ها در دیکشنری فارسی: ایستاده سیخ شق
  • 1.He stood with his head erect.
    1. او با سر افراشته ایستاد.
[فعل]

to erect

/ɪˈrekt/
فعل گذرا
[گذشته: erected] [گذشته: erected] [گذشته کامل: erected]

2 برپا کردن بنا کردن، نصب کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: احداث کردن
  • 1.The church was erected in 1582.
    1. کلیسا در سال 1582 بنا شد.
  • 2.The police erected barriers to keep the crowds back.
    2. پلیس موانعی برپا کرد تا جمعیت را عقب براند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان