[اسم]

evidence

/ˈev.əd.əns/
غیرقابل شمارش

1 مدرک اثبات، شواهد، مدارک

مترادف و متضاد confirmation proof verification
evidence of something
مدرکی از چیزی
  • There is convincing evidence of a link between exposure to sun and skin cancer.
    مدارک محکمی از ارتباط بین در معرض خورشید بودن و سرطان پوست وجود دارد.
evidence for something
شواهد/اثبات برای چیزی
  • We found further scientific evidence for this theory.
    ما شواهد علمی بیشتری برای این نظریه پیدا کردیم.
evidence that…
مدارک مبنی/دال بر اینکه...
  • Our teacher ignored the evidence that Simon had cheated on the test.
    معلم ما مدارک دال بر اینکه "سیمون" تقلب کرده بود را نادیده گرفت.
evidence to support/show...
مدرک برای حمایت/نشان دادن و...
  • Have you any evidence to support this allegation?
    آیا هیچ مدرکی برای حمایت از این اتهام دارید؟
to need evidence
به مدرک نیاز داشتن
  • Each juror felt he needed more evidence before voting to convict the former football star.
    هر یک از اعضای هیئت‌منصفه حس کردند که قبل از رای دادن به محکومیت ستاره سابق فوتبال به مدارک بیشتری نیاز دارند.
to be evidence enough
مدرک کافی برای چیزی بودن
  • Her many awards were evidence enough that Leona excelled in dancing.
    جوایز بسیار "لئونا" مدارکی کافی بر بی‌نظیر بودن او در رقص بود.
scientific evidence
مدرک علمی

2 شهادت (در دادگاه)

معادل ها در دیکشنری فارسی: شهادت
specialized
مترادف و متضاد sworn statement testimony
to give evidence
شهادت دادن
  • The man who saw the accident will give evidence in the court.
    مردی که تصادف را دیده در دادگاه شهادت خواهد داد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان