[صفت]

evil

/ˈiː.vəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more evil] [حالت عالی: most evil]

1 خبیث بدجنس، شرور

  • 1.an evil monster
    1. هولایی خبیث
  • 2.my girlfriend is an evil witch.
    2. دوست دخترم جادوگری خبیث است.
  • 3.These people are just evil.
    3. این مردم واقعا خبیث هستند.
[اسم]

evil

/ˈiː.vəl/
غیرقابل شمارش

2 خباثت بدی، مصیبت

معادل ها در دیکشنری فارسی: بدجنسی بدی پلیدی شر شرارت مفسده
  • 1.Drug-addiction is one of today's great social evils.
    1. اعتیاد به مواد مخدر یکی از مصیبت های اجتماعی بزرگ امروزه است.
  • 2.the battle between good and evil
    2. جنگ بین خوبی و بدی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان