[اسم]

excess

/ɪkˈses/
غیرقابل شمارش

1 فزونی بی‌اعتدالی، اضافه

معادل ها در دیکشنری فارسی: افزونی زیاده فرط فزونی کثرت
  • 1.The tests found an excess of sodium in his blood.
    1. آزمایش‌ها فزونی سدیم را در خون او نشان داد.

2 افراط زیاده‌روی

معادل ها در دیکشنری فارسی: افراط
مترادف و متضاد overindulgence
[صفت]

excess

/ɪkˈses/
غیرقابل مقایسه

3 اضافه

معادل ها در دیکشنری فارسی: اضافه اضافی زیادی
  • 1.Cut any excess fat off the meat.
    1. همه چربی های اضافه را از گوشت جدا کنید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان