[اسم]

exception

/ɪkˈsep.ʃən/
قابل شمارش

1 استثنا

معادل ها در دیکشنری فارسی: استثنا کیمیا
  • 1.I like all kinds of films with the exception of horror films.
    1. به استثنای فیلم‌های ترسناک، من همه نوع فیلم دوست دارم.
  • 2.There are exceptions to every rule.
    2. در هر قانونی، استثناهایی وجود دارد [راه فراری وجود دارد].
  • 3.without exception
    3. بدون استثنا
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان