[اسم]

fabric

/ˈfæbrɪk/
غیرقابل شمارش

1 بافت ساختار، تاروپود

formal
مترادف و متضاد structure
  • 1.Decay and neglect are slowly eating away at the building's fabric.
    1. پوسیدگی و بی‌توجهی کم‌کم دارد بافت ساختمان را از بین می‌برد.

2 پارچه

معادل ها در دیکشنری فارسی: پارچه نسج منسوج
مترادف و متضاد cloth material textile
cotton fabrics
پارچه‌های کتان
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان