[اسم]

filth

/fɪlθ/
غیرقابل شمارش

1 محتوای مستهجن

2 کثافت نجاست

معادل ها در دیکشنری فارسی: چرک نجسی نجاست کثافت
  • 1.There was tons of filth and trash on the shore of the river.
    1. تن‌ها کثافت و زباله در ساحل رودخانه بودند.

3 پلیس (the filth)

informal
مترادف و متضاد police
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان