[صفت]

final

/ˈfaɪnəl/
غیرقابل مقایسه

1 پایانی آخرین، آخر

معادل ها در دیکشنری فارسی: آخر آخرین پایانی فینال
مترادف و متضاد closing finishing last first initial
  • 1.The final week of the term is rapidly approaching.
    1. آخرین هفته ترم به سرعت نزدیک می‌شود.
final act
آخرین اقدام
  • his final act as party leader
    آخرین اقدام او به عنوان رهبر حزب
final whistle
سوت آخر
  • The referee blew the final whistle.
    داور سوت آخر را زد.
final test
امتحان پایان (ترم)
  • Jose was commended for his improvement in the final test.
    "هوزه" به خاطر پیشرفتش در امتحان پایان (ترم) تحسین شد.
final stages
مراحل آخر
  • The project is in its final stages.
    پروژه در مراحل آخرش است.
final say
حرف آخر
  • Who has the final say around here?
    چه کسی حرف آخر را اینجا می‌زند؟

2 قطعی

مترادف و متضاد absolute irrevocable unalterable provisional
  • 1.The judge’s decision is final!
    1. تصمیم قاضی قطعی است!

3 نهایی

معادل ها در دیکشنری فارسی: بازپسین واپسین نهایی
the final product/outcome
محصول/نتیجه نهایی
  • No one could have predicted the final outcome.
    هیچکس نمی‌توانست نتیجه نهایی را پیش‌بینی کند.
[اسم]

final

/ˈfaɪnəl/
قابل شمارش

4 امتحان نهایی امتحان پایان ترم

معادل ها در دیکشنری فارسی: امتحان نهایی
informal
مترادف و متضاد final exam
difficult finals
امتحانات نهایی دشوار

5 فینال (مسابقات)

معادل ها در دیکشنری فارسی: مسابقه نهایی فینال
مترادف و متضاد decider final match qualifier
to go through to the final
در فینال شرکت کردن
  • They will now go through to the final.
    آنها اکنون در فینال شرکت خواهند کرد.
to make it to the finals
به فینال رسیدن
  • Her team made it to the finals.
    تیم او به (مسابقه) فینال رسید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان