[صفت]

filthy

/ˈfɪlθi/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: filthier] [حالت عالی: filthiest]

1 (خیلی) کثیف کثافت

معادل ها در دیکشنری فارسی: چرک چرکین نجس کثیف
  • 1.Go and wash your hands. They’re filthy!
    1. برو و دست‌هایت را بشوی. خیلی کثیف‌اند!
  • 2.It's filthy in here!
    2. اینجا خیلی کثیف است!

2 زشت فاسد، قبیح

  • 1.I've never smoked - it's a filthy habit.
    1. من هیچ‌وقت سیگار نکشیده‌ام؛ این یک عادت زشت است.
  • 2.You've got a filthy mind!
    2. ذهن فاسدی داری!
filthy jokes
شوخی‌های قبیح
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان