[اسم]

fisherman

/ˈfɪʃərˌmæn/
قابل شمارش

1 ماهیگیر

معادل ها در دیکشنری فارسی: صیاد ماهیگیر
  • 1.I am a fisherman and my wife hates my job.
    1. من یک ماهیگیر هستم و همسرم از شغل من متنفر است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان