[اسم]

gardening

/ˈgɑrdənɪŋ/
غیرقابل شمارش

1 باغبانی

  • 1. I will do gardening when I get retired.
    1 . زمانی که بازنشسته شوم، باغبانی خواهم کرد.
  • 2. My mother has always enjoyed gardening.
    2 . مادرم همیشه از باغبانی لذت برده‌است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان