[فعل]

to grow

/groʊ/
فعل ناگذر
[گذشته: grew] [گذشته: grew] [گذشته کامل: grown]

1 رشد کردن بزرگ شدن

مترادف و متضاد get bigger shrink
  • 1.Children grow so quickly.
    1. بچه‌ها خیلی زود بزرگ می‌شوند.
  • 2.The company profits grew by 5% last year.
    2. نرخ سود شرکت سال گذشته 5 درصد رشد داشت.
  • 3.Tomatoes grow well in full sun.
    3. گوجه‌فرنگی زیر نور کامل خورشید رشد می‌کند.

2 پرورش دادن کاشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پرورش دادن عمل آوردن کشت کردن
مترادف و متضاد cultivate farm plant produce
to grow something
چیزی را کاشتن
  • The villagers grow coffee and maize to sell in the market.
    روستایی‌ها قهوه و ذرت پرورش می‌دهند تا در بازار بفروشند.

3 افزایش یافتن رشد یافتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اضافه شدن افزایش یافتن زیاد شدن
مترادف و متضاد advance expand improve progress decline fail
  • 1.The number of people living alone grows each year.
    1. هر سال تعداد افرادی که تنها زندگی می‌کنند، افزایش می‌یابد.
to grow in something
چیزی افزایش یافتن
  • The family has grown in size recently.
    تعداد افراد خانواده اخیراً افزایش یافته‌است.

4 بلند کردن (ریش و مو و ناخن)

to grow a beard
ریش گذاشتن/بلند کردن
  • Are you growing a beard?
    داری ریشت را بلند می‌کنی [داری ریش می‌گذاری]؟

5 شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: شدن
مترادف و متضاد become get
to grow + adj.
به حالتی شدن
  • 1. It was growing dark.
    1. (هوا) داشت تاریک می‌شد.
  • 2. You have grown strong.
    2. قوی [نیرومند] شده‌ای.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان