[اسم]

guest

/gest/
قابل شمارش

1 مهمان

معادل ها در دیکشنری فارسی: میهمان مهمان مدعو
مترادف و متضاد caller visitor host
  • 1.There were 90 guests at their wedding.
    1. در مراسم عروسی آنها 90 مهمان بود.
  • 2.We've got some guests coming this weekend.
    2. ما این آخر هفته چندتا مهمان داریم [برایمان می‌آید].
guest of honor
مهمان افتخاری
guest list
فهرست مهمانان
a guest artist
یک هنرمند مهمان

2 مشتری (هتل و ...) مسافر

  • 1.We would like to remind all our guests to leave their keys at reception before they depart.
    1. می‌خواهیم به تمام مشتریانمان یادآوری کنیم که قبل از رفتن کلیدهایشان را به پذیرش (هتل) تحویل دهند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان