[فعل]

to guess

/ges/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: gussed] [گذشته: gussed] [گذشته کامل: guessed]

1 حدس زدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: حدس زدن
مترادف و متضاد estimate
to guess something
چیزی را حدس زدن
  • Can you guess his age?
    می‌توانی سن او را حدس بزنی؟
to guess right/wrong
درست/غلط حدس زدن
  • He guessed right.
    او درست حدس زد.
to guess that…
حدس زدن اینکه ...
  • I'd guess that she's about 30.
    من حدس زده بودم که او حدوداً سی ساله است.
to guess where/who...
حدس زدن کجا/که و...
  • 1. Guess how old he is.
    1. حدس بزن او چند سالش است.
  • 2. Guess what? We won 4-0.
    2. حدس بزن چی شده؟ ما 4-0 بردیم.
  • 3. You'll never guess who I saw in town.
    3. هیچوقت نمی‌توانی حدس بزنی کی را در شهر دیدم.
to guess at something
درباره چیزی حدس زدن

2 فکر کردن

informal
مترادف و متضاد believe suppose think
  • 1.‘He didn't see me, I guess.’
    1. «فکر کنم او من را ندید.»
I guess so/not
فکر کنم/نکنم
  • 1. ‘Are you ready to go?’ ‘Yeah, I guess so.’
    1. «آماده رفتن هستی؟» «آره، فکر کنم.»
  • 2. ‘They aren't coming, then?’ ‘I guess not.’
    2. «پس آنها نمی‌آیند؟» «فکر نکنم.»
[اسم]

guess

/ges/
قابل شمارش

3 حدس

معادل ها در دیکشنری فارسی: حدس گمان
to have/make/take a guess
حدس زدن
  • 1. Go on! Have a guess!
    1. زود باش! حدس بزن!
  • 2. If you don’t know the answer, take a guess!
    2. اگر پاسخ را نمی‌دانی، حدس بزن!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان