[فعل]

to heal

/hil/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: healed] [گذشته: healed] [گذشته کامل: healed]

1 التیام دادن التیام یافتن، خوب شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: التیام یافتن شفا دادن
  • 1.The wound on his head had begun to heal.
    1. زخم روی سرش شروع به التیام یافتن کرده بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان