hear


/hɪr/
/hɪə/

فعل
1
to hear [فعل]
1
شنیدن

گذشته: heard   گذشته کامل: heard  
مترادف:   catch get listen to perceive
متضاد:   be unaware
  • 1. My grandfather is getting old and can't hear very well .
    1. پدربزرگ من دارد پیر می‌شود و نمی‌تواند خیلی خوب بشنود.
  • 1. او صدایی از بیرون شنید.
  • 2. You'll have to speak up ; I can't hear you .
    2. باید بلندتر صحبت کنی، صدایت را نمی‌شنوم.
  • He could hear a dog barking .
    او می‌توانست صدای پارس کردن یک سگ را بشنود.
  • صدای بیرون رفتن او را شنیدی؟
  • Didn't you hear what I said ?
    آنچه گفتم را نشنیدی؟
  • I was surprised to hear (that) he was married .
    تعجب کردم وقتی شنیدم که او ازدواج کرده است.

فعل
2
to hear [فعل گذرا و ناگذر]
2
خبر داشتن

گذشته: heard   گذشته کامل: heard  

فعل
3
to hear [فعل ناگذر]
3
باخبر شدن

گذشته: heard   گذشته کامل: heard  
  • 1. متاسف شدم که از تصادفت باخبر شدم.
  • 2. Wait till he hears about this .
    2. صبر کن تا از این موضوع باخبر شود.

فعل
4
to hear [فعل ناگذر]
4
(کسی را) شناختن

گذشته: heard   گذشته کامل: heard  
  • Who is he ? I’ve never heard of him .
    او کیست؟ او را نمی‌شناسم.