[قید]

internally

/ɪnˈtɜrnəli/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more internally] [حالت عالی: most internally]

1 از درون از داخل

  • 1.He was bleeding internally from a stomach ulcer.
    1. به دلیل زخم معده، داشت از درون، خونریزی می‌کرد.

2 به‌صورت داخلی

  • 1.This medicine is for external use only and should not be taken internally.
    1. این دارو فقط برای استعمال خارجی است و نباید به‌صورت داخلی استفاده شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان