[اسم]

liar

/ˈlɑɪ.ər/
قابل شمارش

1 دروغگو

معادل ها در دیکشنری فارسی: دروغگو
  • 1.He's such a liar - you can't trust a word he says.
    1. او یک دروغگو است، نمی توانی به هیچ کدام از حرف های او اعتماد کنی.
  • 2.You liar - I never touched it!
    2. ای دروغگو - من هرگز به آن دست نزدم!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان