[صفت]

liberal

/ˈlɪbərəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more liberal] [حالت عالی: most liberal]

1 روشن‌فکرانه آزاداندیش، خالی از تعصب، لیبرال

مترادف و متضاد broad-minded tolerant bigoted narrow-minded
liberal democracy
دموکراسی لیبرال
liberal views towards divorce
دیدگاه‌های روشن‌فکرانه نسبت به طلاق
the values of a liberal society
ارزش‌های یک جامعه آزاداندیش

2 فراوان زیاد

  • 1.We ate cake with liberal amounts of whipped cream.
    1. ما کیکی با مقدار زیادی خامه زده‌شده خوردیم.

3 سخاوتمند دست‌و‌دل‌باز

معادل ها در دیکشنری فارسی: بخشنده دست و دل‌باز
مترادف و متضاد generous cheap miserly
  • 1.She is very liberal with her money.
    1. او خیلی در خرج کردن پولش دست‌و‌دل‌باز است.
[اسم]

liberal

/ˈlɪbərəl/
قابل شمارش

4 آزادی‌خواه لیبرال، آزاداندیش، طرفدار حزب لیبرالیسم

  • 1.My father was a liberal.
    1. پدرم یک آزادی‌خواه بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان