line


/lɑɪn/
/lɑɪn/

اسم
1
line [اسم]
1
خط سطر

  • اسمتان را روی خط چین بنویسید.

اسم
2
line [قابل شمارش] [اسم]
2
بند طناب

  • لباس‌ها را روی بند آویزان کن تا خشک شوند.

اسم
3
line [قابل شمارش] [اسم]
3
بیت سطر

اسم
4
line [قابل شمارش] [اسم]
4
صف

مترادف:   queue row
  • شما در [تو] صف هستید؟

اسم
5
line [قابل شمارش] [اسم]
5
دیالوگ

  • 1. a line from the film ‘Casablanca’
    1. یک دیالوگ از فیلم "کازابلانکا"
  • 2. to learn your lines
    2. حفظ کردن دیالوگ

اسم
6
line [قابل شمارش] [اسم]
6
بهانه

مترادف:   excuse
Informal

اسم
7
line [قابل شمارش] [اسم]
7
تیکه کلام کلیشه

Informal
  • 1. I can't believe he used that old line on me.
    1. باورم نمی‌شود که آن تیکه کلام قدیمی را به من گفت.

اسم
8
line [قابل شمارش] [اسم]
8
خط آهن

اسم
9
line [قابل شمارش] [اسم]
9
(خط) تلفن

  • "کریس فاستر" پشت تلفن با شما کار دارد.
  • آن خط تلفن اشغال است.

اسم
10
line [قابل شمارش] [اسم]
10
کابل (تلفن یا برق) سیم

  • 1. power and phone lines
    1. کابل‌های برق و تلفن

اسم
11
line [قابل شمارش] [اسم]
11
خط تولید (انبوه)

فعل
1
to line [فعل]
1
صف کشیدن به خط شدن

گذشته: lined   گذشته کامل: lined  
  • مردم در خیابان‌ها صف کشیدند تا آن مسابقه را تماشا کنند.

فعل
2
to line [فعل گذرا]
2
آستر کردن (درون چیزی را) پوشاندن

گذشته: lined   گذشته کامل: lined  
  • The boots are lined with fur.
    این چکمه‌ها با خز، آستر شده‌اند.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان