[اسم]

lover

/ˈlʌv.ər/
قابل شمارش

1 معشوقه معشوق

مترادف و متضاد beloved boyfriend girlfriend love mistress
  • 1.She is my ex-lover.
    1. او معشوقه سابق من است.

2 دوستدار عاشق

معادل ها در دیکشنری فارسی: عاشق محب
مترادف و متضاد devotee enthusiast
a music lover
دوستدار موسیقی [عاشق موسیقی]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان