[صفت]

lovesick

/ˈlʌvsɪk/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more lovesick] [حالت عالی: most lovesick]

1 عاشق دلباخته

معادل ها در دیکشنری فارسی: عاشق
  • 1.He’s been wandering around all week like a lovesick teenager.
    1. او تمام هفته مانند یک نوجوان عاشق سرگردان و سرگشته بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان