[اسم]

marriage

/ˈmærɪdʒ/
قابل شمارش

1 ازدواج

مترادف و متضاد matrimony wedlock divorce
  • 1.She has two children by a previous marriage.
    1. او از ازدواج قبلی خود دو فرزند دارد.
an arranged marriage
یک ازدواج از پیش تعیین‌شده [ازدواج سنتی]

2 عروسی (مراسم)

مترادف و متضاد wedding
  • 1.The marriage will take place at the church.
    1. آن (مراسم) عروسی در کلیسا برگزار می‌شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان