[اسم]

miracle

/ˈmɪr.ə.kəl/
قابل شمارش

1 معجزه معجزه آسا

معادل ها در دیکشنری فارسی: آیت اعجاز معجزه
مترادف و متضاد wonder
  • 1.an economic miracle
    1. یک معجزه اقتصادی
  • 2.I can't promise a miracle cure, but I think we can improve things.
    2. نمی توانم قول یک درمان معجزه آسا را بدهم، اما فکر می کنم که بتوانیم چیز ها (شرایط) را بهبود ببخشیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان